●ღ₪خیال رنگی₪ღ●

هنوز دلخوشی ذهن خسته ام اینست.....که در خیال خودم بی خیال من نشدی

چه مي شد اگر...


هيچ نكته ي مفيدي پيدا نمي كنيد در اين پست(نه كه بقيه ي پست ها كشته بود همه رو از فايده) به هر حال...گفتم كه بعد نگين نگفتي و وقتمون تلف شد...

چه مي شد اگر...

چه مي شد اگر آسمان آب ي نبود...

اگر آسمان آب ي نبود...

ابر هم نبود...

اگر ابر نبود خورشيد ي هم نبود...

اگر خورشيد نبود....ماه ي هم نبود...

اگر ماه نبود دل ي هم نبود...

نه...

دل بود...

اما اگر ماه نبود...دل نمي گرفت...

آن وقت ماه نمي گرفت كه دل هم بگيرد...

دل نمي گرفت كه ماه هم بگيرد...

ماه اگر نبود...حوض خانه ي ما هم بي ماهي مي شد...

ماهي كه نبود آب هم نبود...

آب اگر نبود...اشك هم نبود...

شايد چشم هم نبود...

چشمه اي نبود...

آسمان اگر نبود...

شايد دل هم نبود...

دل اگر نبود...

آسمان اگر نبود...

همه بي دل بودند...

دل اگر نبود...آه و اشك و غم ي نبود...

دل اگر نبود...درد هم نبود...

زخم هم نبود...

دل اگر نبود...

دل اگر نبود...خيال هم نبود...

خيال كه نباشد...رنگ ي و بي رنگ ي و دو رنگ ي اش فرقي ندارند با هم...

خيال كه نباشد...رنگ كه نباشد...غم كه نباشد...دل كه نباشد......

چه مي شد اگر آسمان آب ي نبود...

آسمان آب ي نه....

آسمان نبود...آسمان آب ي و بي رنگ و سياه و سفيد فرقي ندارند با هم...

فرق دارد...آسمان اگر آب ي باشد...دل سفيد است...و خيال رنگ ي...

آسمان اگر سياه باشد...دل مي گيرد...مثل ماه كه مي گيرد...و خيال بي رنگ مي شود...

آسمان اگر سفيد باشد...دل...مي ميرد لابد...

نمي دانم فرق ي هست بين دل مردگي و بي دل ي يا نه...

اگر هم باشد باز هم آسمان كه نباشد...دل كه نباشد...بي دل ي و دل مردگي و بي رنگ ي....

چه مي شد اگر.....

                                      اگر...............

                                                                      اگر.....................................

                           ---------------------------------------------------------------------------------


1. اينها را از سر افسردگي و روان پريشي مفرط ننوشتم...اينها را دلم نوشته شايد...دل دستم شايد...

اين روزها...نگاه ها هم دل دارند...

2. من اگه يه گاو بگشم يا يه ماهي...حواسم هست بهش...به حرفاش گوش ميدم...سعي ميكنم غصه هاشو بفهمم...اگه دوسشون نداشته باشم..حوصلشو نو نداشته باشم...وقتشونو نداشته باشم...كاغذ و پاره ميكنم و ميندازمشون دور...اين روزا منتظرم يا خدا خودش كمك كنه...يا....يا....بندازتم دور...

3. دلم براي آن وقت هاي دنياي مجازي تنگ شده.....آن روز هاي دور ولي خوب...

4. فرار كردن از خود راحت ترين و البته گاهي بهترين راه براي رها شدن است.....

5. اين پست شايد موقتي باشد...

6. آقا! خواستم بگويم..اَينَ استَقُرِّت بك النّوي...

اما...

آقا! سلام...

همين!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 23:4  توسط   |